به اميد خدا
هدف این تیم نخست جمع شدن دور هم و ایجاد یک محیط نشاط آوره. اما هدف دوم و مهمترین هدف تشکیل تیم برگزاری بازی های دوستانه و خیریه به نقع نیازمندانه.
شعارش هم هست: ((ورزش برای صلح))
اعضای این تیم در رشته های مختلف هنری مثل موسیقی، فیلمسازی، تئاتر و ... فعالیت می کنن.
مربی این تیم آقای اصغر قروه ئی از پیشکسوتای فوتبال همدانه که غیر از مسایل فنی انسان بسیار با اخلاقیه.
تمرین های این تیم روزهای شنبه هر هفته ساعت 16:30 تا 18 در سالن ورزشی ابن سینا همدان انجام میشه.
یکی از برنامه های جنبی این تیم بازدید ماهیانه از مراکز خیریه مثل مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست، مرکز نگهداری سالمندان و ... ست.
اما مساله اصلی اینه که این تیم هنوز حامی مالی نداره و اگه کسی پیدا نشه که ازشون حمایت کنه شاید تمرینات این تیم تعطیل بشه. چون هیات های ورزشی همدان برای در اختیار گذاشتن سالن پول می گیرن و این مساله باعث میشه که با توجه به بودجه کم، این تیم نتونه به فعالیت خودش ادامه بده.
این حرکت می تونه الگوی خوبی برای استان ها و شهرهای دیگه باشه تا بتونن علاوه بر ایجاد یک محیط شاد و مفرح برای هنرمندان در ین حرکت انسان دوستانه و خیرخواهانه شرکت کنن.
اگر کسی تمایل داشت از این تیم حمایت کنه می تونه توسط همین وبلاگ باهاشون ارتباط برقرار کنه.
مهمترین مساله ای که وارد فوتبال ما شد ادبیات جدید فوتبالی بود که توسط افشین قطبی سرمربی موفق پرسپولیس مطرح شد.
این آدم انقدر مودب و موقره که حتی موقع باخت و حتی زمانی که داشتن به طرفش سنگ و ترقه پرتاب می کردن هیچگونه حرف توهین آمیزی نزد و همچنین در مورد مربیای تیم های دیگه حرف نامربوطی نزد.
فردا مسابقه بین پرسپولیس و سپاهان با هر نتیجه ای به پایان برسه به نظر من برنده واقعی لیگ کسی نیست جز افشین قطبی.
امیدوارم مرییان تیم های دیگه هم یه نیم نگاه به ادبیات افشین خان داشته باشن.
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از
اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد: جاسوس مي
فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين آدم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و
بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان
عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت
باز گرداند.
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی
را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل
کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی
او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او
گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که
کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را
شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه
نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به
شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که
او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی
من نمی توانم آن را ببینم!!!!!
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر
بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز
برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه
بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
حالا...
همه این حرفا رو گفتم که بگم امروز روز تولدمه. یه روز بهاری که همیشه دوست داشتم آروم ترین روز زندگیم باشه. امیدوارم روز تولد همه براشون روز به یاد موندنی و زیبایی باشه.
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم ، فال نيكو ، مال وافر ، حال خوش
اصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت دوام
این شعر بیژن ترقی هم تقدیم به همه شما
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام

